بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست .

خوشبختی ما در سه جمله است ... تجربه از دیروز , استفاده از امروز , امید به فردا ... ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه میکنیم حسرت دیروز ,اتلاف امروز , ترس از فردا ...
دکتر علی شریعتی
نگاهی بی هدف.....من...آسمان.....آسمان ....تنهایی.....سکوت و فریاد تنهایی ها....من.....منی که
حتی در تنهایی هایش هم گم شده است.....چه روزگار غریبی است....چه خوش گفت.....هوا بس
ناجوانمردانه سرد است.......سرد است......آری...من هم سردم است......همه ی وجودم به خود می
لرزد.....من......سحرگاه ....شامگاه.....و همیشه .....فقط....یادها.......زندگی .....واژه ها...من....نفهمیدن..معنای آنچه که می دهند...باز هم همین جاده ی پر پیچ و خم.....همین درختان بی
جان...من....خستگی ها یم....نمی دانم هایم ....خنده ها....و اشک های پنهانم......مزه ها و زخم های
درونم....من همه ی وجودم درد می کند.....دلم گرفته است...شب است و باز رفیق قدیمی.......دل
تنگی......آمده که باز یراغی از ما بگیرد......
سکوت سرد شب...و فریاد من از دل تنگی ها.....نمی توانم نفس بکشم.....نفسم بالا نمی آید....یاد
همه یبی قراری هایم افتادم......عجب شبی است امشب....خواب با چشمانم غریبه است.....اما اشک
چه آشناست با چشمانم.....تو بگو کجای جاده ی تنهایی تنهایت گذاشتم.....؟.......همیشه
بودم....نبودم؟.....شنیدن صدایت در سرمای زمستان گرمایی به وجودم می داد که هیچ آتشی نمی
توانست این گرما را در وجودم سازد.....شاید ندانی آنچه را که می گویم.....شنیدن خنده هایت....چه
می گویم من.....در خاطرم نبود که دیگر نیستی...امشب با خودم نیز بیگانه ام....با تنهایی هایم بیگانه
ام......با قدم هایم نیز بیگانه ام...راستی یادم رفت از کفشهایم بپرسم ....گناه شما چیست که هر روز بر
روی زمین یخ زده ای کشیده می شوید....تا......دل من آرام گیرد.....همه چیز برایم نا مفهوم
است....معنای واژه هایی که در باورم بودند را نیز فراموش کرده ام......من دلم تنگ است.....کس می
شنود؟.....کسی مزه ی شکستن را می داند؟.....فقط برای گفتن و شنیدن واژه ی دل تنگی....
هرروز در انتظار فردائيم ، غافل ازاين كه امروز همان فردائيست كه ديروز درانتظارش بود
اين يه واقعيت خيلي ساده و علي الظاهر همه كس فهمه ...
ميشه قاطعانه گفت كسي قلباً اين رو باور نداره ...
هر چند "قبول"داشته باشه ...
كه انسان، با وجود تمام مراودات مادي و اصطلاحاً معنوي كه داره ...
مطلقاً تنهاست !
تنها ...
تنها ...
تنهاي تنهاي تنها ...
مثل لحظه تولد ...
و درست مثل مرگ ...
بهمين خاطر ...
اين واقعيت، اين واقعيت تلخ، نوعاً از جنس حقيقته، كه ...
كه ...
من ...
و تو ...
و بقيه ...
بيش از اون چه كه "تنها"ييم نمي تونيم "با هم" باشيم ...
نمي تونيم !
با هم بودن و موندن هر چه قدر هم واقعي و تحسين برانگيز و روح نواز باشه ...
اگر چه واقعي، اما ...
... اما حقيقي نيست !
حقيقت اينه كه ...
زماني كه تنهاييم بيش از هر زمان ديگه وجود داريم !
و زماني كه با هم هستيم همچنان تنهاييم ... اما گريزان!
شايد در حال گريز از حقيقت ناگزير تنهايي !
در حال چشم بستن به روي جريان قوياً پايداري بنام"من" ... منِ تنها!
چيزي كه معمولاً عمده ي عمرمون وقف اون ميشه !
تنهايي دريچه اي رو به حقيقت و موجوديته ...
گاهي اما، شايد، جدايي، ظاهرِ يك با هم بودن حقيقي باشه ...
و شايد فلسفه وجودي من اين باشه ...
كه تنها موندن رو ...
ميون همه شلوغي ها ...
بين همه سروصداها ...
در تعامل با حب و بغض تمام كائنات ...
و با وجود پررنگ تو ...

To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don''t see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven''t used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
(چارلی چاپلین)